Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


حرف دل

از من فاصله بگیر ؛ هربار که به من نزدیک می شوی باور می کنم


هنوز می شود زندگی را دوست داشت !


از من فاصله بگیر ؛ خسته ام از این امیدهای کوتاه و واهی …

+نوشته شده در سه‌شنبه 15 بهمن 1392ساعت11:14توسط vahval | |

+نوشته شده در سه‌شنبه 15 بهمن 1392ساعت11:12توسط vahval | |

آیینه با تمام یک رنگیش


دست چپ و راست را به تو اشتباه
نشان می دهد

+نوشته شده در سه‌شنبه 15 بهمن 1392ساعت11:10توسط vahval | |

خدايا


انگونه زنده
نگاهم دار


كه كسى نرنجد از زنده
بودنم


و انطور بميران


كه كسى به وجد نيايد از نبودنم

+نوشته شده در سه‌شنبه 15 بهمن 1392ساعت11:08توسط vahval | |

 

تو بگو خندیدی!

من تمام سیب ها را می چینم..

*سیب شاید فریاد بی صدا بـآشد!

+مولانا جــآن می فرمایند:

 

این همه بی قراری ات از طلب قرار توست/طالب بی قــرار شو تا کــه قــرار آیدت

+نوشته شده در سه‌شنبه 15 بهمن 1392ساعت09:25توسط pofak | |

بچه که بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم!

 
 چه بیهوده بزرگ شدیم… روحمان را گاز میزنند می خندیم!

+نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392ساعت23:14توسط vahval | |

جالب است که انسانها دو چشم دارند ولی با یک چشم به دیگران می نگرند

 

و جالب تر اینکه انسانها یک چهره دارند اما دو رویی می کنند

+نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392ساعت17:44توسط vahval | |

 هنگامی که تبر به جنگل آمد


  همه ی درختان یک صدا فریاد زدند:


ای وای!!!! دسته اش از جنس خود ماست

+نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392ساعت17:41توسط vahval | |

 

دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ ،

 

دست تمنایی به سویم دراز کرد ، خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه ...


دنیا عوض شده ، کودکان به دنبال نانند و ما ؟!؟!؟!؟

+نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392ساعت17:39توسط vahval | |

اگر دروغ رنگ داشت؛


هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست


و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

+نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1392ساعت17:34توسط vahval | |

صفحه قبل1...6263646566...115صفحه بعد