Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


حرف دل

چند روزیست دست هایم را…


با چند کتاب و نوشته،
سرگرم  کرده ام اما…


گول نمی خورند…


هیچ چیز معجزه ا ی
دست های تو نمی شود!

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392ساعت00:19توسط vahval | |

کاش میدونستی …


اونی که نشسته …


همیشه
خسته نیست !


شاید جایی برای رفتن  نداره …!!!

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392ساعت00:17توسط vahval | |

روزی می شود که برگ برنده ات دل می شود…


اما تو دیگر حاکم نیستی…

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392ساعت00:17توسط vahval | |

نه دستانش را”آردی “میکرد… نه صدایش را”نازک  “…!!

ازکجابه گرگ بودنش شک میکردم؟؟؟هان؟؟!

 

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392ساعت00:16توسط vahval | |

یاد سهراب بخیر…


آنکه تا لحظه
خاموشی گفت..


تو مرا یاد کنی یا نکنی..


من به
یادت هستم…

 

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392ساعت00:14توسط vahval | |

لبخند تو تعادل شهر  را به هم میزند!

اما تو بخند من شهر را دوباره میسازم…..

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392ساعت00:13توسط vahval | |

خارپشتی شده‌ام …


که ؛
تیغ هایش …


دنیای امنی برایش ساخته …


اما ؛
 حسرت نوازشی عاشقانه …


تا ابد ؛ بر دلش مانده است..!!!

+نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392ساعت00:12توسط vahval | |

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....

از دلـتـنـگـی ام ...

گـاهـی بـه
خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...

خـوابـت را بـبـیـنـم ...

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

 

+نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد 1392ساعت15:36توسط vahval | |

نه اینکه زانو زدہ باشم... نه!!!!


فقط تنهایی سنگین است!!

 

+نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد 1392ساعت15:31توسط vahval | |

کاش نجابتم را بهانه رفتنت نمیکردی!

 

تا با دیدن هر هرزه ای به خودم نگویم

 

اگر مثل این بودم نمیرفت..!! 

 

+نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد 1392ساعت15:29توسط vahval | |

صفحه قبل1...100101102103104...115صفحه بعد