Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


حرف دل

+نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند 1392ساعت21:16توسط vahval | |

هیچ چیز جای ِ خـــودش نیستــــ !


یکی بی دل است . . .


دیگــــــــری دو دل !


یکی هم اینجــا بی تــو . . . دل توی ِ دلــش نیستــــ . . . !

+نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند 1392ساعت10:31توسط vahval | |

کسی میدونه اسم این چیه؟؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1392ساعت22:50توسط vahval | |

پـِـسر بـا قـد بــــلند !....بـا تـه ریـش....پـیرهن مـردونه بـپوشه،

 

آسـتین بـزنه بالا...کـات رو سـینه ...

 

دخـتر بـا مـوی مِـشـکی...بـا سـاپورت....


هَـمش چِــــــــــــــرتِ ! :|

ایـن چـیزا رو یه عـروسکم مـیتونه داشته باشه !!

 

اگه از این چیزا میخواین" اسـباب بازی فروشی " !!

پـسر بـاس مَــرد بـاشه, بـاس طـوری باشه که بـشه بِـش تکیه کرد.


دخـتر باس پـاک باشه , خـــانـم بـاشه ,

 

طـوری باشه کـه مـرد بـتونه زنـدگـیشو بـاش بـسازه !


لـُطفـا بـا ایـن خـواسته های چِـرت و بـی مَـنطق رابـطـه هـاتونو تیره نـکنید
:|

+نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1392ساعت22:48توسط vahval | |

حتما بخونیدش جالبه {{{{{{{{مادر}}}}}}}}


در سونامی ژاپن وقتی گروه نجات، زن جوان را زیر آوارپیدا کرد

 

او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه، چیز عجیبی دیدند.

 

زن با حالتی عجیب به زمین افتاده، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود.


ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند.

 

چند ثانیه بعد، سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید!

 

یک بچه اینجا است. بچه زنده است.


وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختری از زیر آن بیرون کشیده شد.


مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که

 

روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:


عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.
_________________


سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ،


سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود
مادرم

+نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1392ساعت09:25توسط vahval | |

آهـــای پســــــــر ...!

میدانـــی بـــا مـــــن چـــــه کــــردی ...؟!

تــــــــو مــــــــرا کُشتــــی ...

بـــــرای خـــــودم ناراحـــــت نیستـــــم ...

بـــــرای دختـــــرت نگرانـــــم ...!

نکنـــــد " تقـــــاص آه مـــــرا " او پـــــس بدهـــــد .....

+نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1392ساعت09:22توسط vahval | |

+نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند 1392ساعت09:18توسط vahval | |

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند 1392ساعت14:58توسط vahval | |

+نوشته شده در شنبه 24 اسفند 1392ساعت14:57توسط vahval | |

+نوشته شده در جمعه 23 اسفند 1392ساعت20:46توسط vahval | |

صفحه قبل1...3334353637...115صفحه بعد