Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


حرف دل

یـــه آدمـایــی تــو زنــدگـیــت هــسـتـن


کــه نـمـیـدونـی بـایـد بــاهــاشــون چــی کــار کـنـی !


نــه مــی تــونــی بــاهــاشــون تـو رابــطــه جـلـوتـر بــری


نــه مــی تــونــی از زنـدگــیـت حـذفـشـون کـنـی ...


ایـــن آدمـــــــــــا


مـثـل اسـتـخـون لـای زخـــمــن !


هـمـیـشـه تـو پـس زمـیـنـه زنــدگـیـتـــــ بــاقــی مـی مـونـن


انــگار مــی خــوان هــمـــه ی عــُـمـر


بهـــت یــادآوری کـنــن :


"عـــجــب حــمــاقـتــی کـــردی ..."

+نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند 1392ساعت18:56توسط vahval | |

+نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند 1392ساعت18:52توسط vahval | |

+نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند 1392ساعت18:51توسط vahval | |

بهترین گوشی تو رنج قیمت پونصد تومن چیه بنظرتون؟

+نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند 1392ساعت20:02توسط vahval | |

تنهــا نيستم


ولي ميان اين همه
شلوغي


 باز هم احساس تنهايـــي ميکنم


و اين است درد مـــن از دوري تو....

+نوشته شده در شنبه 17 اسفند 1392ساعت14:26توسط vahval | |

پیامبر اکرم (ص):

کسی که برای برآوردن نیاز بیماری تلاش ‏کند،

 

خواه نیاز او برآورده شود یا نه،

 

همانند روزی که از مادر متولد شده است از گناهان  ‏پاک می ‏گردد.

خوش به حالت و روزت مبارک!

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392ساعت16:47توسط vahval | |

دختر بچه : دوسِت دارم

پسر بچه : مثل آدم بزرگا؟!

دختر بچه : نـــــــه راستـــــــکی ..!

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392ساعت10:56توسط vahval | |


پروردگارا

روزم را با نام تو آغاز می كنم

یك تن سالم ، یك خیال راحت ، یك روز قشنگ

یك خوشی از ته دل

نصیب من و عزیزانم كن

آمیـــــــــــن

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392ساعت10:52توسط vahval | |

خــیـلـی بـایـد ســنگــدل بــاشــی کـه نـفـهـمـی پـشـت جـمـلـه ی

"تــنــهــام نــذار مــن بــی تــو نــمـیـتـونـم"

چــه غــروری شــکــســتــه شــده ؛بــه خــاطــر دوســـت داشــتــنــت

و تــو خــیـــلی ســاده ازش بـــگــذری و بــری..

+نوشته شده در سه‌شنبه 13 اسفند 1392ساعت20:40توسط vahval | |

معلم پسرک را صدا زد

تا انشایش را با موضوع « علم بهتر است یاثروت » را بخواند ...

پسرک با صدای لرزان گفت ننوشته ام !

معلم با خط کش چوبی پسرک را تنبیه کرد

و او را پایین کلاس پا در هوا نگه داشت

پسرک در حالی که دستهای قرمز و باد کرده اش را به هم می مالید

زیر لب گفت: آری ثروت بهتر است چون اگر داشتم دفتری میخریدم

و انشایم را می نوشتم ...

+نوشته شده در سه‌شنبه 13 اسفند 1392ساعت20:30توسط vahval | |

صفحه قبل1...3536373839...115صفحه بعد