Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


حرف دل

تو دور میشوی و من درهمین دور می مانم !

پشیمان که شدی برنگرد !

لاشه ی یک دل که دیدن ندارد…
 

+نوشته شده در سه‌شنبه 21 آبان 1392ساعت14:13توسط sky | |

خیلی سخته بخوای از همه پنهون کنی

 

کسی " کوچیکت " کرده که تو ، با همه ی وجودت "بزرگش" کردی...

+نوشته شده در سه‌شنبه 21 آبان 1392ساعت13:59توسط vahval | |

دارم به این فکر میکنم وقتی یه جزوه رو میشه تو یه روز خوند


حتما میشه تو یه روزم درسش داد !

پس ما چرا یه ترم دانشگاه میریم ؟

+نوشته شده در سه‌شنبه 21 آبان 1392ساعت09:48توسط vahval | |

یه جاهایی هست بعد از کلی دویدن

یهو وایمیستی...

سرتو میندازی پایین و آروم میگی

"دیگه زورم نمیرسه"

+نوشته شده در سه‌شنبه 21 آبان 1392ساعت09:39توسط vahval | |

اینجا زمین است...

بدبختی را"مستند"میکنند...

خوشبختی را"سریال"میکنند...

و از جدایی ها"فیلم سینمایی"میسازند...!

+نوشته شده در دوشنبه 20 آبان 1392ساعت21:11توسط vahval | |

در پاک بودن فوتبال‌ ما همین بس که:

یکی به یکی میگه کیسه کش ! اونم به اون یکی میگه لنگی !

که هردو مظهر پاکی و نظافت هستن !

+نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392ساعت20:49توسط vahval | |

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺁﺳﺍﻥ ﻧـﯿــﺴــﺖ ...


ﺍﺳـﻢ " ﺍﺣـﺴﺎﺳـﺖ " ﺭﺍ ﺑـﮕـﺬﺍﺭﻧـﺪ ، " ﺗـﺠـــﺮﺑـﻪ "

+نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392ساعت19:49توسط vahval | |

یه وقتایی باید رفت...!


اونم با پای خودت...!


باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی...!


درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...!


ولی بدون... یه روزی... یه جایی...


بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی...

+نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392ساعت17:27توسط vahval | |

معلم برای سفید بودن برگ نقاشی ام

 


تنبیهم کرد و همه به من خندیدند. . .


اما من خدایی را کشیدم که همه میگفتند: 

 

 

 

دیدنی نیست . . .


+نوشته شده در جمعه 17 آبان 1392ساعت22:49توسط vahval | |

+نوشته شده در جمعه 17 آبان 1392ساعت18:16توسط vahval | |

صفحه قبل1...7980818283...115صفحه بعد